قمرٌ مضى لا للقِتالْ، يأتي بماءٍ للعِيالْ

قمرٌ مضى لا للقِتالْ، يأتي بماءٍ للعِيالْ
ماه به راه افتاد، اما نه برای نبرد؛ رفت تا آبی برای حرم بیاورد

سَيغيبُ عنُهم بُرهةً، ويعودُ بالحُبِّ الزُلالْ
برای دقایقی از حرم دور می‌شود، و با عشقی زلال (آب) برمی‌گردد

رَكِبَ الأصيلةَ بعدَما، قالت سُكينَةُ، ثمّ قالْ
سوار اسبش شد، بعد از آنکه، سکینه از او طلب آب کرد. سپس گفت:

خَسِئَ الظَّما يُضنيكُمُ، وأنا ابنُ سقـّاءِ الجِبالْ
تشنگی شما را از پا در نخواهد آورد، تا وقتی که من، پسر ساقی کوه‌ها هستم

و حُسينُ يَتبَعُ خَطوَهُ، فهوَ البقيّةُ والرِّجالْ
و حسین، به راه رفتن او می‌نگرد؛ چرا که او باقیمانده مردان لشکر اوست

و يَرى الأَصيلةَ رفرَفَتْ، لَكَأَنّها طَيرُ الخَيالْ
و دید که گویی اسب عباس از جا کنده شد، انگار که پرنده خیال بود

ألَعلَّها جُنَّت بهِ، و غَدَت تُهَمهِمُ في اخْتيالْ
انگار که اسب با سوار شدن عباس به جنون رسید و با غرور شیهه کشید

لكنَّ عَنْ عينِ الوَليْ، أخفَتْهُ قارِعَةُ النِّزالْ
اما جنگ بسیار، او را از چشم ولی دور ساخت

وصَلَ الجميلُ فُراتَهُ، والقِربَةَ العُظمى أمالْ
ماه زیبا [ی بنی هاشم] به فرات رسید، و مشک بزرگ را خم کرد

يا ماءُ لا تَلْمعْ فقد، ذَكَّرتَني يومَ الرِّحالْ
[و فرمود:] موج مزن آب فرات... زیرا مرا به یاد روز سفر از مدینه انداختی

في دَمْعَتَيْ أمّي و قد، أخْفَت بها ما لا يُقالْ
آن روز که در اشک‌های مادرم، سخنان ناگفته‌ای بود که می‌گفت:

مُتْ يا بنَيَّ ولا تَعُدْ، و لِزَينبٍ اَخفِ الظِّلالْ
پسرم بمیر و برنگرد! و و نگذار کسی حتی سایه‌‌ی زینب را ببیند

قامَ الجميلُ عن الفراتِ، وعَينَهُ فيهِمْ أَجالْ
آن ماه زیبا از کنار فرات برخاست، و با نگاهش دشمنان را برانداز کرد

سَهمٌ أَتى، منهُ بَرى، عيناً، فَشَدَّ على القِتالْ
تیری آمد و به یک چشم عباس نشست، پس عزم نبرد کرد

قَطَعوا يَمينَيْ حيدَرٍ، والثَّغرُ يَهْمِسُ في ابتهالْ
دو دست حیدری‌اش را بریدند، اما او اینگونه مناجات می‌کرد

واللهِ لو قَطَّعتُمُ، مِنّي اليمينَ معَ الشِّمالْ
به خدا سوگند اگر دست راست و چپم را جدا کنید

إنّي أَذودُ عنِ الوَليْ، سُلطانِ أَربابِ الجمالْ
من از ولی دفاع می‌کنم، که سلطان بزرگان زیبایی است

أنا إبنُ مَن في حَقِّهِ، أُنزِلنَ آياتُ الكمالْ
من فرزند کسی هستم، که آیه‌های کمال در حق او نازل شد

أنا إبنُ من كفٌّ لَهُ، رُفِعَتْ بها السَّبعُ الثِّقالْ
من پسر کسی هستم که خدا با دست او، آسمان‌های هفتگانه را رفیع کرد

أنا إبنُ من في حبِّهِ، ميزانُ أولادِ الحَلالْ
من فرزند کسی هستم که محبت او، میزان حلال زادگی است

أنا إبنُ قتّالِ العرَبْ، أنا إبنُ كشّافِ الكُرَبْ
من پسر کُشنده‎ی پهلوانان عربم، من پسر برطرف کننده‌ی مصیبت‌هایم

أنا من ضرَبْ، أنا من غلَبْ
من کسی هستم که ضربه زد، من کسی هستم که پیروز شد

أنا إبنُ من سمّتهُ فاطِمُ حيدرَه
من پسر کسی هستم که مادرش او را حیدر نام نهاد

أنا من حَمَلْتُ البيرَقَ، أنا ذولفِقارٌ شَقشَقَ
من کسی هستم که بیرق [حسین (ع)] را به دوش دارم. من ذوالفقار پرچکاچکم

أنا من سَقى، أنا من رَقى
من ساقی هستم، من کسی هستم که بالا رفت

أنا من دعاهُ عليُّ سَبْعَ القَنْطَره
من همانم که علی (ع) شیر یلش نامید

وإذا بسَهمٍ جاءَهُ، و لِماءِ قِربَتِهِ أَسالْ
ناگهان تیری آمد، و آب مشک جاری شد

ما لِلحُسينِ و قد رأَى، علَماً بِكَفِّ البَدرِ مالْ
چه حالی داشت حسین (ع) وقتی که دید. علم در دست ماه به زمین مایل شد

و هَوى الجَميلُ على الثَّرى، فَتَلَقَّتِ الوَجهَ الرِّمالْ
آن زیبا‌رو به زمین افتاد، و چهره‌اش خاک آلوده شد

أخي يا حُسينُ أنا هُنا، أدرِكْ أخاكَ على عُجالْ
ای برادرم حسین! من اینجایم، زود برادرت را دریاب

فدنا الحُسينُ و ضَمَّهُ، لِـيَرى أخاهُ بأَيِّ حالْ
حسین(ع) نزدیک شد و او را در آغوش گرفت تا هر طور شده برادرش را ببیند

شَدَّ الجَميلُ بعُنقِهِ، عن حِجرِهِ، و بكى و قالْ
ماه بنی هاشم، گردنش را در آغوش حسین تكان داد و گریست و فرمود:

أفديكَ، بعدَ هُنيهَةٍ، من ذا يَضُمُّكَ يابنَ آلْ
من به فدای تو، اندکی دیگر چه کسی تو را به آغوش می‌گیرد ای پسر رسول خدا

عبّاسُ يا نورَ الوَفا، بي عندَ قَتْلي لا تُبالْ
[حسین (ع) فرمود:] ای عباس، ای نور وفاداری، نگران کشته شدن من نباش!

إنَّ السّما سَتَضُمُّني، رأساً على رُمحٍ يُشالْ
آسمان مرا در آغوش خواهد گرفت، هنگامی که سر من بر نیزه می‌رود

عادَ الإمامُ و ظَهرُهُ، قوسٌ يَشُدُّ عَلَي النِّبال
امام به خیمه بازگشت در حالی که پشتش، چون کمانی کشیده خمیده بود

فرأته زينبُ يا اخي، ما لي أراك على ارتحال
زینب که او را دید، گفت برادرم! چه اتفاقی افتاده که تو را در حال مرگ می‌بینم

شُدِّي إزارَكِ للسِّبا، يا نِعْم رَبـَّات الحِجال
[امام حسین (ع) فرمود: یا زینب] خودت را (پیراهنت را) برای اسارت آماده کن، ای بهترین سرپرست زنان و دختران

عباسُ أيْتَمَنا مَعاً، و أنا قتيلٌ لا مُحال
عباس هر دوی ما را یتیم کرد و [با رفتن او] بی‌تردید، من هم کشته خواهم شد.


شاعر: نور آملی از لبنان
***
حاج میثم مطیعی
مطلع:

قمرٌ مضى لا للقِتالْ، يأتي بماءٍ للعِيالْ

ذاکر:

حاج میثم مطیعی

سبک:

شعر روضه

موضوع:

حضرت عباس علیه السلام

مناسبت:

شب نهم محرم

سال:

1399

100
100
شب نهم محرم
1399
حاج میثم مطیعی
حضرت عباس علیه السلام
شعر روضه
شبکه های اجتماعی
اینستاگرام تلگرام

نوای هیئت بزرگترین بانک صوت و متن مداحلی کشور

نوای هیأت با استعانت از حضرات معصومین علیهم السلام و با الطاف بی‌کران پروردگار، از سال 87 با دغدغه‌ی شخصی و به صورت نرم‌افزار چندرسانه ای، تولید و عرضه شد و با استقبال خوبی از طرف ذاکرین اهلبیت روبرو شد. از آنجا که این محصول پاسخ گوی یکی از نیازهای اصلی یعنی پیاده سازی شعر و سبک است، همواره مورد پیگیری ایشان بوده است. از سال 94 با توجه به همه گیر شدن تلفن های همراه هوشمند، با حمایت مادی و معنوی سازمان فضای مجازی سراج در تأمین بخش اصلی هزینه‌ها و اختصاص زیرساخت فنّی، نرم افزار تلفن همراه نوای هیئت تولید و منتشر شد. یکی از نیازهای اصلی ذاکر دسترسی به اشعار و سبکهای مناسب و به روز است و غالباً اشعار و سبکهای ذاکرین شاخص مورد استفاده ی طیف عظیمی از ذاکرین کشور قرار می گیرد. نوای هیأت این نیاز را به شیوه ای جدید پاسخ گفته است. نوآوری صورت گرفته هم زمانیِ رؤیت متن و صوت مداحی‌هاست. آموزشی که در دل این نمایش هم زمان وجود دارد و تأملی که در شیوه ی اجرای ذاکرین شاخص خود به خود اتفاق می افتد، نرم افزار را بسیار کاربردی نموده است.